تبلیغات
سیاه پوش
 
سیاه پوش
کیمیایی‌ست عجب تعزیه داری حسین، که نباید ز کسی منت اکسیر کشید ...‏
درباره وبلاگ


و چه زیبا است آن پرچم سیاهی كه بالای گنبد تو به اهتزاز در آمده است و چه شیرین است آن لحظه ای كه برای مصیبت تو پیراهن سیاه برتن می كنم و شال سیاه عزایت را بر گردن می اندازم.
آری، من یك سیاه پوشم......
ابد والله ما ننسی حسینا ...

مدیر وبلاگ : محمد
نویسندگان
یكى از انواع استغفار كه داراى مضامین عالى است و تلاوت آن براى برطرف كردن بسیارى از مشكلات ، و برآورده شدن بسیارى از خواسته هاى انسان به تجربه ثابت شده است ، استغفارى است كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) متن آن را به دست مبارك خود نوشته و به فردى كه دستش از مال دنیا تهى شده بود دادند، و او هم طبق دستور حضرت عمل كرد و به ثروت انبوهى دست یافت.

افراد زیادى از خواندن این استغفار براى حل مشكلات اقتصادى خویش نتیجه گرفته اند و گره هاى كور زندگى خود را با تلاوت آن باز نموده اند.

از آن جمله یكى از دوستان كه ده سال قبل ازدواج كرده بود ولى صاحب فرزند نگشته بود، خود و همسرش به مدّت یك سال آن را هر شب قبل از خواب تلاوت كرده و پس از یك سال خدا فرزندى سالم به آن ها عطا فرمود.

بسیار بجاست كه دوستان امیرالمؤمنین (علیه السلام) با تلاوت آن به خواسته هاى مادى و معنوىِ خویش برسند و از فیوضات آن بهره مند گردند.

ما ابتدا اصل داستان را كه از امام رضا (علیه السلام) روایت شده است ، براى خوانندگان محترم نقل مى كنیم و سپس متن زیباى دست خطّ مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام) را با مضامین بلندى كه دارد ، خدمت دوستداران ولایت و شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) تقدیم مى كنیم.

امام رضا (علیه السلام) از پدرانشان از امام سجاد (علیه السلام) و آن حضرت از پدرشان امام حسین (علیه السلام) چنین روایت مى فرمایند:

یك روز در خدمت پدرم امیرالمؤمنین (علیه السلام) نشسته بودم كه مرد عربى خدمت آن حضرت رسید و اظهار كرد:

اى امیرمؤمنان من مردى عیالمندم و بهره اى از مال دنیا ندارم. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند : چرا استغفار نمى كنى تا حالت خوب شود ؟

مرد عرب گفت: یا امیرالمؤمنین من استغفار زیاد كردم و تغییر و افزایشى در وضع خود ندیدم.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند : خداوند در قرآن مى فرماید:

 اِسْتَغْفِرُوا رّبَّكُمْ اِنَّهُ كانَ غَفّاراً یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْكُمْ مِدْراراً وَ یُمْدِدْكُمْ بِاَمْوال وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَكُمْ جَنّات وَ یَجْعَلْ لَكُمْ اَنْهاراً (سوره نوح ، آیه 10 ـ 12)

« از خدا طلب عفو و بخشش كنید كه او آمرزنده است و اگر چنین كنید از آسمان باران رحمتش را براى شما پیاپى فرو مى فرستد و شما را با اموال و فرزندان متعدّد كمك مى كند و باغ هاى سرسبز و خرّم و رودهاى جارى و خوشگوار برایتان فراهم مى سازد».

آن گاه فرمودند : من استغفارى را به تو یاد مى دهم كه هنگام خواب باید آن را تلاوت كنى كه اگر این استغفار را هر شب قبل از خواب بخوانى خداوند روزى تو را افزایش مى دهد.

سپس نسخه استغفار را براى او نوشته و به او دادند و فرمودند : هر گاه براى خواب به بستر رفتى و خواستى بخوابى، این استغفار را بخوان و گریه كن و اگر اشكت نیامد حالت گریه به خود بگیر و تباكى كن.

امام حسین (علیه السلام) مى فرمایند : مرد عرب رفت و سال بعد خدمت پدرم امیرالمؤمنین (علیه السلام) رسید و گفت: یا امیرالمؤمنین ، خداوند نعمتش را بر من تمام كرد . و آن قدر به من ثروت و مكنت عطا كرد كه از زیادى اموال، محل نگهدارى آن ها برایم تنگ شده است و جایى براى بستن و محافظت شتران و گوسفندانم ندارم.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: اى برادر عرب، سوگند به آن خدایى كه محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) را به رسالت برانگیخته است ، هر بنده اى كه این استغفار را قرائت كند و به واسطه آن خدا را بخواند ، خداوند گناهان او را ببخشد ، حوایج مشروع او را برآورد ، و از بركت تلاوت این استغفار مال و فرزند او را زیاد كند.
( الصّحیفة العلویة الجامعة ، ص 659)


قابل تذكّر است دست یافتن به آثار و بركات این استغفار، علاوه بر آنچه گذشت ـ همچنانكه كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرموده اند ـ مشروط به این است كه اولاً : با وضو و هنگام رفتن به بستر خواب قرائت شود. ثانیاً : هنگام تلاوت آن اشك ندامت و پشیمانى ریخته شود و چنانچه اشكى نداشت تباكى كند و حالت گریه كنندگان را به خود بگیرد.

از همه مهمتر این كه ، واقعاً از گذشته خود پشیمان شود ، از گناهان خود توبه كند ، تصمیم جدّى بر ترك گناه بگیرد و از هر گونه معامله حرام و درآمد غیرمشروع فاصله جوید ، خداوند را رازق خود بداند، و در عین حال كه براى كسب حلال و درآمد مشروع تلاش مى كند به درگاه خداوند پناه برده و از او بخواهد كه به كسب و كارش بركت دهد و روزى او را وسیع گرداند.

با حفظ همه این جهات ، دست یافتن به نتیجه قطعى متوقّف بر این است كه مصلحت انسان در ثروتِ بیشتر و روزىِ فراوان تر و یا حاجتِ دیگرى كه از خدا خواسته است ، باشد . و اگر مانعى چون ترك دعا ، عدم توجّه به خدا و ارتكاب بعضى از گناهان براى رسیدن به آن در میان باشد ، با قرائت این استغفار همه موانع برطرف مى شود و روزى انسان زیاد مى گردد و به حاجت خویش دست مى یابد .

نكته مهمّ دیگر این است : زمانى اثر این استغفار دو چندان مى گردد كه بعد از قرائت این استغفار ، مولاى خود و امام زمانت را مخاطب قرار دهى و بگویى:

یا اَیُّهَا الْعَزیزُ مَسَّنا وَ اَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئِنا بِبِضاعَة مُزْجاة ، فَأَوْفِ لَنَا الْكَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنا اِنَّ اللهَ یَجْزِى الْمُتَصَدِّقینَ تَاللهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللهُ عَلَیْنا وَ اِنْ كُنّا لَخاطِئینَ. یا اَبانا اِسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا اِنّا كُنّا خاطِئینَ .

اى مولاى عزیز ، ما و اهل و عیالمان گرفتار شده ایم، و با متاع ناچیزى به بازار آمده ایم و از شما مى خواهیم كه پیمانه ما را پر كنى و بر ما تصدق نمایى ; كه خداوند صدقه دهندگان را پاداش مى دهد. به خدا سوگند ! خدا شما را به عنوان مولا و همه كاره دین و دنیاى ما برانگیخته است . گرچه ما در گذشته از خطاكاران بودیم. اى پدر دلسوز و مهربان ما براى گناهان ما استغفار كن كه ما در گذشته از خطاكاران بودیم .

 آن گاه با اشك و آه براى مولایت دعا كرده و بگویى: « اللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِّیِكَ الْفَرَجْ »

این جاست كه مولاى عزیزت در هر كجا كه باشد براى مشكلات تو دعا خواهد كرد و روزى بیشترى از خدا برایت طلب مى نماید.

---------------------------------------

متن استغفار امیر المومنین را می توانید از
اینجا دریافت نمایید.

این استغفار مجرب، هدیه ما باشد به شما به مناسبت ولادت با سعادت آقا و مولایمان حضرت صاحب الزمان سلام الله علیه.

مطالب بالا نیز به نقل از کتاب ارزشمند «تجربه شیرین ندامت» تالیف حجت الاسلام و المسلمین یوسفی می باشد.

یا علی مدد


نوع مطلب : اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
1. اگر میخواهید علت آن مصیبتی که بر امام کاظم علیه السلام وارد شد را بفهمید، این حدیث را بخوانید:

 عَلِیّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى قَالَ:


 إِنّ اللّهَ عَزّ وَ جَلّ غَضِبَ عَلَى الشّیعَةِ فَخَیّرَنِی نَفْسِی أَوْ هُمْ فَوَقَیْتُهُمْ وَ اللّهِ بِنَفْسِی‏...

مولای ما موسى بن جعفر علیه السلام فرمود:

خداى عزوجل بر شیعه غضب كرد، پس مرا مخیر ساخت كه یا من و یا آنها فدا شویم، بخداوند قسم من با دادن جان خود ایشان را حفظ كردم.


اصول كافى جلد 1 صفحه: 386 روایة 5

علامه مجلسى (ره) در شرح این حدیث می گوید: غضب خدا بر شیعه یا براى این بود كه ایشان تقیه را از دست دادند و امامت آنحضرت را فاش كردند، پس خلیفه وقت هارون الرشید چاره اى نداشت، جز اینكه یا شیعیان را تعقیب كند و بكشد و یا آن حضرت را زندانى و مسموم كند، و حضرتش سلامت شیعه را به قیمت جان خود خرید. یا آنكه علت غضب خدا این بود كه شیعیان از آن حضرت اطاعت و انقیاد نكردند تا هارونیان بر آنها مسلط شدند، خدای تعالى آن حضرت را مخیر ساخت كه یا جنگ كند و جماعتى از شیعه را به كشتن دهد و یا گوشه گیرى كند و تن به زندان و شهادت دهد.

جانم فدای آن آقایی که این سختی ها را به خاطر شیعیانش کشید...بی حساب نیست که گفته اند امام معصوم از پدر و مادر مهربانتر و خیرخواه تر است بر شیعیانش...ان شاء الله که درس بگیریم...


2. اگر کسی می خواهد بداند که در زندانها و سیاهچال های مخوف هارون لعنت الله علیه و خصوصا زندان سندی بن شاهک خبیث لعنتی بر آن امام چه گذشت، بخواند همان دعایی را که حضرتش روزهای آخر میخواند و در فقرات دعا دقت کند:

یا مُخَلِّصَ الشَّجَرِ مِنْ بَیْنِ رَمْلٍ وَ طینٍ وَ مآءٍ ،  وَ یا مُخَلِّصَ اللَّبَنِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ ، و یا مَخَلِّصَ الْوَلَدِ مِنْ بَیْنِ مَشیمَةٍ وَ رَحِمٍ ، وَ یا مُخَلِّصَ النّارِ مِنْ بَیْنِ الْحَدیدِ وَ الْحَجَرِ ، وَ یا مُخَلِّصَ الرُّوحِ مِنْ بَیْنَ الاَْحْشآءِ وَالاَْمْعآءِ ، خَلِّصْنى مِنْ یَدَىْ هارُونَ ...

اى برون آرنده درخت از میان ریگ و گل و آب، و اى برون آرنده شیر از میان چرک و خون، و اى برون آرنده نوزاد از شکم مادر، و اى برون آرنده آتش از میان آهن و سنگ، و اى برون آرنده جان از میان احشاء و روده ها ،نجاتم ده از دست هارون...

جانم بقربانش... نمی دانم بر او چه گذشت....ولی این تنگناهایی که در دعایش آورده تنگناهای عجیبی اند...

3. در زیارتنامه حضرتش اینطور آمده است:

"....
وَالْمُعَذَّبِ فى قَعْرِ السُّجوُنِ وَظُلَمِ الْمَطامیرِ..."

آن حضرت در سیاه چالهاى زندان
و سلولهاى تاریك تحت شكنجه و عذاب بود...

اهل علمی مطامیر را این گونه برایمان ترجمه کرد. آن سیاه چالهای مخوف این گونه بود که چند متر زمین را عمودی می کندند، بعد از آن چند متر در همان عمق افقی می کندند، دوباره چند متر عمودی می کندند و دوباره همین روال را ادامه می دادند، به طوری که به عنوان مثال مکان حضور زندانی در عمق چهل متری و به فاصله چهل متر از مکان حفر بود!! خوب تصور کنید آنچه را که نوشتم. سیاهچالی مخوف و تنگ و تاریک که در آن از نور و روشنایی و آب و غذا هیچ اثری نبود... و به اینها بیفزایید حلقه های سنگین غل و زنجیر  که دست و پا و گردن بزرگمردی را بسته بود به طوری که همین زیارتنامه می گوید "ذی الساق المرضوض..." که ترجمه این عبارت  کمرشکن است... و باز بیفزایید بی ادبی ها و هتاکی ها و شکنجه های زندانبان های ناصبی و یهودی را.... و دوباره بیفزایید هر آنچه که حقیر ننوشتم را... و بدانبد زندان هایی که آن بزرگمرد در آنها اسیر بود فقط مخصوص شکنجه جسمی نبود و آنچه که دل را کباب می کند شکنجه های روحی آن حضرت است که زبان از بیان آن و ذهن از تصور آن عاجز است...حال دوباره بخوانید حدیث اول متن را....

4. 
"... وَالْجَِنازَةِ الْمُنادى عَلَیْها بِذُلِّ الاِْسْتِخْفافِ..."

و سلام خدا بر صاحب آن جنازه مقدسی که جلوی آن با کمال خواری و سبکی جار می زدند...

پس از شهادت بدن شریف حضرتش را طبق دستور هارون با جامه هاى كهنه ، جهت اهانت به آن بزرگوار، روى نردبانى گذاردند و چهار حمال بر دوش ‍ گرفتند، و كسى جلوى جنازه صدا مى زد: ((این امام رافضیان است )).

امام رضا (علیه السلام ) قبلا متوجه غسل و كفن و نماز آن حضرت شده بودند. سپس شیعیان آمدند و گل آوردند و احترام كردند و در محل فعلى حرم مطهر، بدن آن حضرت را دفن كردند.

و اما دلها بسوزد برای آن بدن پاره ای که ریگ بیابان و آفتاب آسمان هم نشینش بود .... السلام علی من دفنه اهل القری...

این فایل را هم گوش بدهید: +



نوع مطلب : اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 8 اردیبهشت 1391
تذکر: این مطلب از جنس بقیه مطالب این وبلاگ نیست، احتمالا از خوندنش مطلب خاصی گیرتون نمیاد.

صبح یه جمعه ی بهاریه، ولی برای من بهاری در کار نیست...ولی حال من گرفته... روح من خسته است... عزای مادر تموم شده و نفهمیدم چجوری گذشت... گاهی آدم خسته میشه از این روز و شبای تکراری...گاهی آدم می بره از این زندگی یکنواخت...گاهی اوقات احساس می کنی یه گم شده ای داری که نمی دونی چیه... گاهی دلت مثل سیر و سرکه می جوشه و نمی دونی چرا... گاهی یه مشکلی داری که هیچ کسی بلد نیست حلش کنه... کارت کم کم به جایی میرسه که فکر می کنی که اصلا آفریده شدی برای تحمل کردن این مشکلات لاینحل... گاهی وقتا میخوای بری یه جایی که نمی دونی کجاست... گاهی وقتا یه همدم می خوای که نمی دونی کیه... نمی دونم چرا اینجوری میشم... اثر مشکلاتیه که گریبان گیرم شده؟... یا اثر غفلته... هر چی هست حس خفه کننده و کشنده ای هست...اما در عین حال حسی دوست داشتنیه... امروز جمعه هست و حتی کار من به غروب نکشیده... امروز اذان صبح جمعه نرسیده بود که یه دفعه از خواب پریدم... تو فکر فرو رفتم... چرا دل ما برای تو تنگ نمیشه... چرا دیر به دیر یادت می افتیم... چرا دیگه گمشده ما تو نیستی... بدون تو لحظات کند میگذره و نمی فهمیم... دلم دنبال کوچه باغاست... کوچه باغ هایی که وقتی اونجا نفس می کشم... عطر تو رو استشمام کنم... بعد چشمام خیس بشه از یاد تو... روحم تازه بشه از محبت تو... دوست دارم از خونه بزنم بیرون... برم به سمت یه جایی که نمی دونم کجاست... اصلا کجا منو آروم می کنه... کجا خستگی رو از این وجود کرختم خارج می کنه... وقتایی که این حس بهم دست میده... فقط باید یه جوری... که نمی دونم چجوری... وقتمو بگذرونم... که این فکرا از سرم بپره... ولی اینا همش گول زدن خودمه... دوباره حالم خراب میشه... می افتم یه گوشه ای... به خوابیدن پناه می برم... میدونی وقتی هوا بهاری باشه آدم راحت تر خوابش میبره... وقتی که بیدار میشم... تو دلم به خودم فحش میدم که چرا این همه وقتمو هدر دادم... ولی چاره دیگه ای ندارم... از این حس باید فرار کنم... چه کنم... زندگی من دائما بین این خواب و بیداری و این حس عجیب و غریب در حال گذشتنه...یادش بخیر زمانایی که اینجور نبودم... یاد می کنم از زمانایی که فقط من و تو بودیم... و کسی نمی تونست بفهمه که بین من و تو چی میگذره... من با یاد تو خوش بودم... تو هم... نمی دونم... لابد از من یاد می کردی که یادت می افتادم دیگه... یادمه شبا که می خواستم برم خونه...توی اون خیابونای ساکت و خلوت... همش زیر لب.... تو فکر و ذهنم... با تو صحبت می کردم... با تو درد دل می کردم... شاید اگه کسی منو می دید فکر می کرد خل شدم... ولی اون وقتا عاقل ترین بودم... این چن ساله بین من و تو فاصله انداخت... نه فقط بین من و تو... که بین من و خیلی از خوبی های دیگه... بین من و خیلی خاطرات خوش گذشته... چقدر سخت گذشت این سالها... چقدر عجیب و غریب گذشت این سالها... از یه طرف فکر می کنی که چه زود گذشت ... از یه طرف می بینی که یه عمر گذشت... ببین... حالا که بی هدف شروع کردم به نوشتن... البته اینم خودش یه جوری فرار از همون حسه... سرگرم شدن با یه چیزی... برای فراموش کردن درد اصلی... داشتم می گفتم... حالا که شروع کردم به بی هدف نوشتن و با تو صحبت کردن... بخوام دردامو بنویسم... میشه مثنوی هفتاد من... جلوی خودم یه راه بی برگشت می بینم... یه مسیری که حتما باید طی کنم... از طرفی هرچی تو این مسیر جلو میرم... احساس می کنم از تو دورتر میشم... میخوام دیگه ادامه ندم حرکتو... اما نمیشه... یه جورایی... این وسطا... یه راه حلهایی... باید باشه که هم این جاده خاکی خشک و بی آب و علفو جلو برم... هم پا به پای تو حرکت کنم و ازت دور نشم... یه راه حلی باید باشه... چیه؟ نمی دونم...شاید اینم از همون سوالاییه که هیچ کسی جوابشو بلد نیست... شاید اینم از اون مشکلات لاینحلیه که به دوشمه تا وقت مردن... بی خیال... دیگه ادامه ندم... بهتره از اینجا بزنم بیرون... اما کجا برم... من که نه وقتی دارم و نه جایی... پس بهتره همین جا باشم... اما اینجوری هم که نمیشه... پس چه کنم... بقیه حرفامون باشه برای زمان دیگه ای که نمی دونم کی هست... میدونی که عادت ندارم حرفامو با تو مکتوب کنم... همین الانم مطمئن نیستم این کاری که می کنم کار درستیه یا نه... میدونی که سالهاست که خواستم هر چی بینمونه... تو این سینه بمونه... یه قرار بذار بیشتر با تو صحبت کنم... یه قراری بذار بازم برات نامه بنویسم... دعام کن... خودت میدونی که یه جورایی دیگه بریدم... دست منو بگیر و خودت آروم آروم جلو ببر... وگرنه عین این بچه کوچولوها یه قدم هم نمی تونم بردارم... خدا نگهدارت عزیزم...

-صبح یه جمعه بهاری-


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

حمله هتاکین ناپاک به امام مظلوممان، حضرت هادی سلام الله علیه را که دیدم یاد کلیپی افتادم که چند وقت پیش دیده بودم. این فیلم شامل حمله و جسارت خوکهای نجس آمریکایی به عتبه مقدس سامراست. همانجایی که قبله قلوب شیعیان و خانه پدری امام زمانمان هست.

جنایت این هتاکین لعنتی هم برای من هیچ فرقی با کار این خوک های آمریکایی ندارد.شاید به مراتب بدتر هم باشد. آخر بعضی از این هتاکین در شناسنامه شان، علی الظاهر لفظ شیعه آمده...

[http://www.aparat.com/v/c3d6a5aead1e1a8c68be585e807c4efb93934]

توصیه می کنم این کلیپ را در این شب جمعه ببینید. گرچه تلخ است و خودش یک روضه مفصل است اما بغض و کینه تان را نسبت به شیطان بزرگ و اذناب و نوکران بی جیره و مواجب و کاسه لیسان درگاهش، که همین هتاکین باشند زیاد می کند. این کینه را در دل خود نگاه دارید تا آن روزی که به ید قدرت حجت خدا، زمین را از لوث وجود اینها تطهیر کنیم ان شاء الله.

این کینه را در دل خود نگاه دارید و روز به روز در دل خود شعله ورتر کنید که با بغض دشمنان ولی الله، حقایق واضحتر است. بصیرت بیشتر است. گرایشات و مواضع سیاسی صحیح، راحت تر آشکار می شود.

خورشید وجود امام ما که با خاکپاشی این سگ ها تیره نمی شود، فقط ماهیت کثیفشان عریان می شود و لجنی که سرتاپای هیکلشان و زندگیشان را در برگرفته عیان می شود.

اگر حرم آن امام همام آباد نیست، اگر حرامیان بی شرف به او جسارت می کنند، در عوض روز به روز در قلب های ما عزیزتر می شود.روز به روز آب گوارای معارف ایشان را می نوشیم تا وجودمان نوری از معارف ایشان بگیرد.

و چند کلمه ای هم دارم خطاب به این هتاک ها!

میدانم که دسته ای از شما حاصل انعقاد نطفه های حرام در رحم های ناپاکید و دسته ای دیگر از شما میوه نان حرام سر سفره پدر و مادر نداشته تان هستید. امثال شما بی شرف ها بودند که روز عاشورا به مرکب هایشان نعل تازه زدند و بر بدن پاره پاره مولای ما تاختند. شما بی شرف ها اینقدر پست و حقیر هستید که کارتان به جسارت به نشانه های پروردگار عالمیان رسیده است، با شما حرف و نصیحتی ندارم که اگر روز عاشورا بودید، همانها بودید که در جواب نصیحت سیدالشهدا سوت و کف می زدید و هلهله می کردید.... شما بی شرف ها بزدل تر از آنی هستید که با ما رودررو شوید، به خاطر همین در فضای مجازی شروع کردید به توهین به امام ما. شما و عده ای دیگر از رفقایتان تمام زورتان را زدید در عاشورای سال 88 و چنان از سیدالشهدا سیلی خوردید که دیگر نمی توانید از جایتان بلند شوید و هرگز هم نخواهید توانست. بمیرید از عقده که کسی شما را داخل آدم حساب نمی کند. حتی ارزش ندارید که ناسزا –که بر شما سزاست- نثارتان کنیم.دادن هر فحشی به شما فقط برابر است با نجس کردن آن فحش.

اما اگر جزء دسته بالا نیستید. اگر حلال زاده اید و یا نان حرام نخورده اید. اگر به خطا رفته اید و فکر کرده اید با امام مظلوم ما هم می شود شوخی کرد و می توان مقدسات را بازیچه لاطائلاتی کرد که سراسر زندگی بی هدف و آلوده تان را فراگرفته، اگر نوکر و مزدور و دلاربگیر دشمنان این مذهب و این انقلاب نیستید، کمی با خود و خدای خود خلوت کنید.

نصیحت من به شما همان است که مولایم در روز عاشورا فرمود: اگر دین ندارید، حداقل آزاده باشید. اگر این مقدسات را قبول ندارید، اگر ملتزم و مقید به دستورات و اعتقادات دینی نیستید، حداقل این قدر آزاده باشید که به اعتقادات میلیون ها انسان و هموطن جسارت نکنید. بروید سراغ همان اسباب بازی های قبلیتان و دست از سر مقدسات ما بردارید. بترسید! بترسید از روزی که مبتلا شوید به سرنوشت همان خلیفه ملعون، متوکل عباسی که مثل امروز شما به امیرالمومنین جسارت می کرد، آخر سر توسط پسرش -به خاطر همین توهین ها- به درک واصل شد. این کارها عجیب سیلی خوردن دارد! آخرت که کارتان با کرام الکاتبین است، اگر از آخرت نمی ترسد از پس فردا روز همین دنیا بترسید که سیلی ای سخت از نزدیکان و آشنایانتان بخورید. این یک تهدید الکی نیست، این پند تاریخی است و تاریخ همواره تکرار می شود. از ما گفتن بود.

زمانه بر سر جنگ است، یا علی مددی

مدد به غیر تو ننگ است، یا علی مددی



نوع مطلب : اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی