تبلیغات
سیاه پوش - افطاری بیت
 
سیاه پوش
کیمیایی‌ست عجب تعزیه داری حسین، که نباید ز کسی منت اکسیر کشید ...‏
درباره وبلاگ


و چه زیبا است آن پرچم سیاهی كه بالای گنبد تو به اهتزاز در آمده است و چه شیرین است آن لحظه ای كه برای مصیبت تو پیراهن سیاه برتن می كنم و شال سیاه عزایت را بر گردن می اندازم.
آری، من یك سیاه پوشم......
ابد والله ما ننسی حسینا ...

مدیر وبلاگ : محمد
نویسندگان
چهارشنبه 16 شهریور 1390

از چند روز قبل به یکی از رفقا پیغام دادم که برای ما یه کارت دیدار جور کن. اون بنده خدا هم موفق شد تا آخرین لحظه ما رو معطل نگه داره و کارتی جور نکنه! خلاصه هر چی به این و اون زنگ زدم کارتی پیدا نشد که نشد! با آرامش و طمانینه تمام از منزل راه افتادم و دوری تو خیابونا زدم و طرفای ساعت هفت رسیدم دم در بیت... دیدم عده زیادی از جماعت کارت به دست پشت درهای بسته منتظرند! چند تا از رفقا رو دیدم و رفتم سمتشون و سلام علیک و احوالپرسی، بگذریم از این که چقدر به ما خندیدند که چه اعتماد به نفسی دارم و با این که کارت ندارم این ساعت پا شدم و اومدم (تصمیمم برای رفتن قطعی نبود، استخاره گرفتم برای رفتن، خوب اومد)!! یکی می گفت من با این که کارت داشتم از ساعت 5 اینجام! دیگری می گفت از ساعت 3 اومدم دنبال کارت و ساعت 6 گیرم اومد! از وقتی که این طرح ضیافت اندیشه شروع شده ظرفیت تعداد کارتهای تشکل های دانشجویی شدیدا اومده پایین، چون از طریق نهاد رهبری بین دانشجوهای شرکت کننده در طرح هم کارت پخش می کنند... از ساعت 3 پذیرش کرده بودند و داخل حسینیه کاملا پر شده بود... عده زیادی که کارت هم داشتند پشت در مونده بودند (و من در تعجب از این که اگر کارت دارا بیرونند پس کیا تو ان؟!!) خلاصه مدد الهی یار بود و در لمحه ای کارت جور شد! من هم در برزخ تصمیم گیری مونده بودم که منتظر شم بلکه فرجی شه و در وا شه یا برم خونه و به افطار برسم؟ غرق در همین تفکرات بودم که فرمانده پاسدارای محافظ بیت اومد و گفت که رایزنی کردیم که شما داخل شید منتها حسینیه پره و باید تو محوطه بیرون ، دم در حسینیه بشینید، ما هم از روی ناچاری قبول کردیم!


خلاصه اینکه دیروز قسمت نشد که وارد حسینیه بشیم و جمال آقا رو هم زیارت کنیم... همون بیرون سخنرانی رو گوش دادم و الحمدلله به صحبتای دانشجوها هم نرسیدم (چون تو چند سال گذشته تو این قسمت برنامه همیشه تا مرز خواب و بیداری پیش می رفتم!) ، بعدش هم نماز جماعت و افطار و حرکت به سمت منزل و یا علی مدد....

این هم روزی امسال ما از دیدار دانشجویی.... تا سال های بعد ببینیم چه می شود...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی